خدا نگهدارت پسرم
سلام مامانی
نمیدونم چی باید برات بنویسم!
دلم برای همون حرکتای کوچولوت تنگ شده
دیروز ظهر از بیمارستان مرخص شدم، سعی کردم جلو همه حال اصلیمو نشون ندم هرچند خدا صبر میده به بنده ش، اگه صبر نداده بود که دیوونه شده بودم
بعضی وقتا حواسم نیست، دست میذارم روی دلم بهت سلام میکنم وقتی یادم میاد فقط مات میمونم به زمین 
خانم دکتر آزمون میگفتن طبق سونو احتمال زیاد کلیه ت مشکل داشته و کم شدن و نهایتا پارگی کیسه آب از قبل بوده، شاید از همون وقتا که خودتو سفت میکردی، همون وقتا که مامان نادونت صدای فریاد و اعتراضتو نمیفهمید!
وقتی بدنیا اومدی دلم میخواست برای همیشه همونجا پیشم بمونی، پرستار که اومد ببرتت گفتم بذار بمونه بذار بیشتر ببینمش 😔
ظاهرا همه جات سالم بود، میگفتن بچه بیوفته تو خشکی ممکنه دست و پاش بشکنه و حتما تا الانم بدنش بهم چسبیده! ولی اینطور نبود.
دست و پاهای باریک و بلند قشنگتو گذاشته بودن رو هم مایل خوابیده بودی، معصوم
توی همون حالم عاشقت بودم، عاشق موهات، چشمات بینی کوچولوت دستای کوچولوی قشنگت، کف پاهات
دلم میخواست بغلت کنم، ببوسمت دستاتو بگیرم پاهاتو با انگشتم نوازش کنم،
اما دیگه فرصتی نداشتم، پرستار در حد بریدن بند نافت بهم فرصت دیدنتو داد، میگفتن باید جفت بیاد بیرون
با اینکه حدس زدم اما نمیخواستم جنسیتتو بفهمم، میخواستم همون فرشته ی کوچولو بمونی برام، که توی اتاق معاینه بهم گفتن بچت پسر بود
حسرت تنها چیزی که میخورم بغل نکردنته کاش فرصت بیشتری داشتم
راستی فریبا دختر عموم بچه سومشو دوماهه باردار بود، اونم افتاد رو خونریزی و سقط کرد
سمانه میگفت لیلا خواب دیده با عمه اعظم توی یه باغ بودن بغل هرکدومشون یه بچه بوده عمه همش بهش میگفته مراقبش باش خیلی حواسش به دوتاشون بوده.
بعد تعریف خواب لیلا فریبا عکسشو با سرم گذاشته و گفته سقط کردم
خیلی ناراحتش شدم. اولین نفر توی فامیل که سومیش بچه شو میخواست داشته باشه
راستی همسری میگفت آقای یاوری فهمیده و به زهرا گفته! خیلی ناراحت شدم که بهش گفته، نباید بهش فشار میومد، میگفت نشسته کلی گریه کرده، این مدت حالشو نپرسیده بودم که مجبور نشم در جوابش دروغ بگم.
الان خیلی دلم میخواد بهش زنگ بزنم یا ببینمش،ولی نمیخوام دوباره به گریه بیوفته
آقای یاوری گفته بوده خانمم میره کلاس ورزش بارداری توی حافظ، پس حتما حالش بهتر شده، ان شاالله که همینطوره، الان دیگه باید هفت ماهش تموم باشه، خدا کنه به موقع فسقلیاشون بدنیا بیان و به سلامتی
عزیز دلم، با اینکه میدونم خواست خدا بوده اما نمیتونم کتمان کنم که دلم میخواست الان که مجبورم همش استراحت کنم دلم میخواست تو هم کنارم خوابیده بودی، دستای کوچولوتو میگرفتم برات لالایی میخوندم، با تمام وجودم با تمام عشقم بهت شیر میدادم و نوازشت میکردم، اما چه کنم، الان دیگه زیر خاک آروم گرفتی.
بهم قول بده اون دنیا حتی اگه انقدر گناهکار بودم که خدای مهربون اجازه نداد از در بهشت هم رد بشم، حتی شده یک دقیقه هم از خدا بخواه توی بغلم جات بده.
بغل نکردن تو حسرت همیشگیم میمونه
خیلی دوستت دارم عزیزم
بخاطر همون چند روز سلامی که از طرف تو به اربابمون سیدالشهدا دادم اگه یه وقتی آقامونو دیدی سلام مادرتو بهشون برسون و بگو میخواستم سرباز ایشون و اهل بیتشون باشی، با اینکه لیاقتشو نداشتم اما آرزوی همیشگیم بود.
خدا نگهدارت پسرم
از خدا بخواه به مادرت صبر بده
خدا نگهدارت



خدا نگهدارت پسرم
